دسته بندی (اجتماعی) نوشته شده به دست آفرودیته در ۰۳-۰۷-۱۳۹۰
* روزنامه را ورق می زنم.در صفحات اجتماعی و خانواده چشم می گردانم. در مورد مدرسه نوشته است و غذای سالم و نوجوان و … . برایم خیلی جالب است که شخصی به نام نوجوان (!!!) تنها در گوشه ای کنار کرفس و هویج معنا می یابد! چرا همانقدر که به ازدواج جوانان اهمیت می دهیم به دوران بلوغ و نوجوانی بی توجهیم؟
* به زندگیمان که ژرف بنگریم، دورانی را می یابیم که حس می کردیم کسی درکمان نمی کند، کسی به ما اعتماد ندارد، حس می کردیم دوستانمان از ما آزادترند، فکر می کردیم آنکه درکمان می کند دوستمان است و نه خانواده. این دوران نسبتاً کوتاه ، پلی است بین کودکی و جوانی. نه انسان به استقلال شخصیتی رسیده است و نه وابستگی گذشته را دارد. از سویی هم میل به استقلال تمام وجودش را فرا گرفته است. به دوستان وابسته است زیرا تنها آنانند که او را جدی می گیرند و به ابتکارات او نمی خندند. در بسیاری موارد حتی نوجوانانی که در خانواده های مذهبی رشد یافته اند، در این دوران پر تنش و حساس ، از خانواده فاصله گرفته و این آغازی می شود بر به فنا رفتن این انسان!
یکی از دلالیل این واقعه وحشتناک ، نادیده گرفتن اهمیت این دوران است. سنی که مانند برق از جلوی چشم والدین می گذرد اما نپرداختن به آن چنان اثرات جبران ناپذیری دارد که نه تنها گریبان خانواده را گرفته بلکه کل جامعه را متاثر می نماید. پدر و مادری که چندین سال عادت کرده اند به فرزند خردسال خود امر و نهی کنند، خیلی برایشان سخت است که حالا آن کودک که برای آب خوردن هم نیازمندشان بود، قد کشیده و ادعای منصبی در حد “وزیر” در خانه را دارد! به نسبت سطح فرهنگ و وسع مالی؛ برخورد خانواده ها با این جناب وزیر متفاوت است. یکی می شود بله قربان گو و خواسته های فرزند را بی چون و چرا گردن می نهد. یکی گفتن”نباید” ها را سهل تر می بیند. دیگری سدی می شود در برابر این توفان غرور و بلندپروازی و آن یکی … . و هیچ کدام نیز جز معدودی موفق به هدایت این رود خروشان به مسیر صحیح رسیدن به دریای نامتناهی جوانی نمی شوند!
و اینگونه می شود که در سالهای بعد ناگزیر نظاره گر دود شدن جوانی فرزندی می شویم که تمام زندگیمان بود و هر دردی از او می شود خطی بر چهره والدین!
* اگر پس از خواندن این سطور به فکر افتادید که یک کتاب تربیت کودک و نوجوان که به احتمال ۹۹درصد ترجمه ای است؛ خریداری کرده و مطالعه کنید، لطفا دست نگهدارید! ضمیر نوجوان همچون زمینی آماده کشت است که هر بذری را می پذیرد. این دوران زودگذر را نباید مجال آزمون و خطای تئوری های انسان هایی قرار داد که هنوز خود را نشناخته اند! پس بهتر آن است که بذر اصلاح شده ای را بکارید که از هر شری پاک شده است.
بهتر است از کودکی در تربیت فرزندمان به شیوه ای عمل کنیم که خدا و اصل توحید و نبوت در آن ارجحیت داشته باشند. هیچ وقت نمی توانید جلوی غرور و استقلال یک نوجوان را بگیرید، ولی می توانید آن را هدایت کنید. نوجوان بر خلاف جوان که از نصیحت بیزار است، بسیار به اندرز با محبت و دلسوزی احتیاج دارد. چه خوب است که او را به اسراری از زندگی دنیا و آخرت آگاه کنیم. او را از غرور و تکبر بیجا برحذر داشته و به آقایی و زیر بار منت جور نرفتن تشویق نماییم. خواندن کتاب های حدیث در مورد تربیت فرزند سخت تر از خواندن کتاب “تربیت کودک” ۸۰۰صفحه ای فلان نویسنده خارجی نیست. والله که خدا و جانشینان به حق او ، به سرشت فرزند ما آگاه ترند. جوانی که ترس از خدا نداشته باشد را نمی توان با ترس از حبس از گناه و بی قانونی بازداشت.پس چه دوراندیشانه است قرار دادن ترس و تقوای الهی در دل فرزندمان از همان آوان نوجوانی.
چه بسیار برای ما پیش آمده است که در مواجهه با خواسته های نامتنهای نوجوانمان، قصه ها از نداری و کمی درآمدمان برایش گفته ایم و او با کمال آرامش بگوید: “من با خواست خودم که به دنیا نیامدم.باید فکر امروز من هم می بودید!” این یعنی خدا و قناعت در زندگی من وجود خارجی ندارند. این یعنی پدر و مادر خوبم! اگر خدا و شریعت پیامبر و امامان معصوم را در تربیت من در نظر می گرفتید، امروز جوانی خداترس و درست کردار داشتید که پله ای برای پیشرفتتان بود و نه سرکشی دنیاطلب.
و در همین راستا پیشنهاد می شود مطالعه ی “نامه سی و یکم” نهج البلاغه را از دست ندهید!
دسته بندی (اجتماعی) نوشته شده به دست آفرودیته در ۲۱-۰۵-۱۳۹۰
* چند روز پیش که موبایلم خراب شده و در صف تعیین بودجه بودیم از سوی پدر، شده بودم مانند کسانی که در نوبت دریافت عضو پیوندی هستند. بی قرار و عصبی! گویی قسمتی از وجودم گم شده است. با یکی از دوستان که صحبت می کردم، می گفت فرض کن گوشی موبایلت سالم است. میخواهی چه کنی با این مایه عذاب؟ هرچه فکر کردم دلیلی جز پیامک بازی های شبانه و چک کردن هر از گاهی آی دی (ID) چیزی دستگیر ذهنم نشد!
* این روزها موبایل شده چیزی شبیه به حیاط خلوت! هرگاه خسته ایم، دنبال تنوع می گردیم یا حتی مجالی می طلبیم برای غرق شدن در افکارمان، گوشی موبایل را برداشته و به آن زل می زنیم. پیامک چک می کنیم، پیغام “به یادتم” می فرستیم، بازی های هزاربار تکرار شده را از سر می گیریم و یا تصاویر گم شده در زندگی مان را به نظاره می نشینیم. من به این می گویم اعتیاد ولی شما بخوانید سردرگمی در یافتن راهی برای علافی که نامش همچون خودش چندش آور نباشد.
موبایل و ماهواره و اینترنت و … را تشبیه نمی کنم به یک چاقو(!!!) که هم می شود با آن انسانی را میراند و هم جان بخشید. اینها استفاده غلط و صحیح ندارند. یک مسیر دارند و بس! وسایل ارتباطی همچون تلفن همراه، حکم دارو را دارند که قرار بوده درد سختی برقراری ارتباط را مرهم نهد. منتها ما مصرف کننده ها، همچون داروهای دیگر برگه بروشور دارو را مهجور نهاده و بی پروا دزهای بالایی از آن را مصرف می کنیم.
ای کاش قبل از استفاده از موبایل، می فهمیدیم که چه بر سر روابطمان می آوریم. گاهی به خودمان می آییم و می بینیم که مثلا دایی و عمویمان، که منزلش یک کوچه با ما فاصله دارد را یک ماه است که ندیده ایم! ولی هر روز به او پیامک می زنیم. یا به نقطه ای از بی حیایی می رسیم که برای بزرگتری که حتی پایمان را جلویش دراز نمی کنیم، لطیفه های آنچنانی می فرستیم. فقط به دلیل اینکه حیا به چشم است! ای کاش قبل از دو دوتا ، چهارتا کردن هزینه پیام کوتاه و فشرده کردن کلمات زیر پای ضیق وقت(!!!) کمی هم به آینده ادبیات و زبان فارسی فکر می کردیم یا حداقل به آینده گویشمان. حق را می گویم! روزی چند بار به جای “تماس بگیر!” می گوییم : “بزنگ” ؟ یا بجای “خدانگهدار”، می گوییم: “بای” ؟ لازم نیست بگویم که این موج، در بلند مدت چگونه صدف زیبای زبان فارسی را در خود حل کرده و جای آن احتمالا تکه سنگ بدترکیبی را تحویلمان می دهد. تقلیل یافتن حافظه و کم شدن پیچ و تاب های مغزمان را هم به حساب همین موبایل ها بگذارید که حسابی تنبلمان نموده است در به خاطر سپردن چهارتا شماره ناقابل!
و دیگر عارضه ی بد یمن شیطانک همیشه همراه ما، بلوتوث های کثیف هستند که همچون “غیبت کردن” ظاهر زیبا و طعم لذیذی داشته اما باطنش دست به دست کردن آبروی برادران و خواهرانمان است. و بدتر از همه اینها عادی شدن این پلشتی ها برای ماست.
* برای کم کردن عوارض یک دارو چه باید کرد؟ مطلقا باید میزان مصرفش را کم نمود. راه دیگری را پیشنهاد نمی کنم. زیرا هرچه کنیم یک گوشه کارمان می لنگد و ما نیز هدفمان گول زدن خودمان نیست. سعی کنیم گوشیمان را از خودمان دور کنیم. اصلا یک مدت به بهانه ای خاموشش کرده و نادیده اش بگیریم. باور کنید یک روز در دسترس نباشیم، دیگر کم بودن هایمان برای همه عادی می شود. چه عیبی دارد که وقتی در منزل نیستیم واقعا نباشیم و حضور مجازیمان را اهل منزل حس نکنند؟ کمی هم این وسط تنهاییمان را حفظ کنیم و در خود فرو رویم بد نیست!
ای کاش هر چند وقت یکبار این موبایل ها خانه نشین شوند و بگذارند کمی هوای عاری از سرب مدرنیته شدن را تنفس کنیم!
لینک شده در سایت خبری تحلیلی رجانیوز
این مطلب در سایت خبری تحلیلی ماهان نیوز
این مطلب در سایت خبری بصیرنیوز
دسته بندی (اجتماعی) نوشته شده به دست آفرودیته در ۱۱-۰۵-۱۳۹۰
ای کاش یروز، وزیر ارشاد دست یکی از معاونین یا مشاورینش رو بگیره، بره عیادت اون طلبه ناهی از منکر. بگه: عزیزم! طلبه محترم! ببخشید که ما این جوونارو ارشاد نکردیم، ببخشید که درست جامعه رو نساختیم که این جوونا درست تربیت بشن و مزاحم ناموس مردم نشن و شمارو به این روز نندازن.
ای کاش یروز، رییس نیروی انتظامی دست یکی از معاونینش رو بگیره، بره عیادت اون طلبه ناهی از منکر. بگه: عزیزم! طلبه محترم! ببخشید که ما توی جمع کردن اراذل و اوباش درست کار نکردیم. ببخشید که نمی تونم شاهرگمو بهت پیوند بزنم.
ای کاش یروز، وزیر بهداشت دست یکی از معاونینش رو بگیره، بره عیادت طلبه ناهی از منکر. بگه: عزیزم! جوون محترم! ببخشید که توی استخدام دکتر و پرستارامون، اصل معرفت و احساس و شعور رو نادیده گرفتیم.
ای کاش یروز، رییس قوه قضاییه دست یکی از معاونینش رو بگیره، بره عیادت طلبه ناهی از منکر. بگه: عزیز دلم! طلبه محترم! ببخشید که حالا اگر ضاربین شما و اراذل و اوباش را هم اعدام کنیم، بند دل مادرتون رو نمی تونیم ترمیم کنیم!
ای کاش یروز، همه ما جوونای به ظاهر مذهبی، دست دوستای صمیمیمون رو بگیریم، بریم عیادت طلبه ناهی از منکر. بگیم: دوست عزیز! طلبه محترم! میشه یک میلی متر از رگ غیرتت رو به ما پیوند بزنی؟
لینک شده در رجانیوز
این مطلب در سایت خبری بصیرنیوز
دسته بندی (اجتماعی) نوشته شده به دست آفرودیته در ۰۶-۰۵-۱۳۹۰
* می گوید شوهرش با خانمی رابطه دارد. تقریباً امری مسلم شده است که همچین اتفاقی افتاده است. هرچه می کند همسرش از این کار دست برنداشته و دل از آن زن نمی کند. زندگی شان شده است چیزی شبیه به جهنم! و دغدغه روز و شب این بانو این شده است که چگونه این زن وارد اتاق خواب همسرش شده و او متوجه نشده است!؟!
* متأسفانه همه مان از این موردها دیده ایم یا حداقل شنیده ایم. مظلوم واقعه هم آن زنیست که همسرش او را طرد کرده و ظالم هم آن خانمی که مرد را اغفال نموده است. طبق روال همیشگی نوشته هایم لطفاً دید عمومی نسبت به اینگونه وقایع را کنار گذارید. بی طرف بنگریم.
واقع بینانه که بنگریم، آنکه اغفال شده و به عبارتی از غفلت او سوء استفاده شده مرد نیست بلکه همسر ایشان است. آن زن به عنوان همسر، ناخودآگاه کوتاهی هایی نموده که به مرد جواز این خطا را داده است. کوتاهی در امور زناشویی، رفتار سرد در برخورد با همسر، ابراز نکردن علاقه، ایجاد سوء تفاهم های پی در پی، اهمیت ندادن به عقاید شوهر و گاهی حتی توهین به شعور عاطفی او باعث ترک خانه و جستجوی مأمنی بهتر توسط مرد می گردد. هرچند این ها دلایلی کوچک برای یک خیانت بزرگ است اما واقعیتی است انکار ناپذیر. باید قبول کرد که همه از تربیت صحیح دینی و خانوادگی برخوردار نیستند. همه مردها اهل تزکیه نفس و … نیستند. مردی که قرار است چرخ اقتصادی زندگی را بچرخاند، در این جامعه هم باشد و در عین حال خطا هم نکند نباید افکارش از امیال دیگر، به وسیله محبت همسرش به او، جدا شود تا بتواند هرچه بهتر هدفش را دنبال کند؟
وقتی اینها را کنار هم بگذارید کم کم به یک جامعه ویران می رسید. از یک سو زنانی که در هر جایی که مجال یابند خود را عرضه می کنند و از سویی دیگر مردان سرخورده ای که جویای همچین اراذلی هستند و با این عمل خود به فساد و فروپاشیدگی خانواده خود و دیگران دامن می زنند، و در حقیقت زنان جامعه اند که چنین می کنند. همان زنانی که در خانه می شویند و می پزند و به خود می بالند که لوستر خانه شان (که شاید مرد خانه سالی یکبار هم به آن نگاه نکند) برق می زند از تمیزی، مردانشان را با میلی مهار نشده راهی جامعه ای می کنند که گرگان در لباس پری خود را می فروشند، در حقیقت این کار باز گذاشتن درب اتاقشان به روی زنانیست زاییده شهوت. و مردانی که همیشه از آنها به نام اغفال شده(!!!) یاد می شود، اولین مسیر آسفالت شده با هوس را انتخاب کرده و به سمت تباهی می روند.
* در نتیجه به این گره کور می رسیم که زنانی هستند که فقط خانه دار اند و بچه دار، و گاهی همان هم نیستند و شوهرانی که با یک بی محبتی کوچک میل تنوع طلبی شان گل می کند! زنان را باید توصیه کرد به همسرداری، ابراز عشق و هم قدم شدن با همسر در مسیر زندگی و مردان را باید توصیه نمود به خویشتن داری و صبر در برابر ناملایمات. هر دو عضو جامعه را نیز باید هدایت کرد به سمت فرهنگ خانواده اسلامی، الگوپذیری از ائمه، مطالعه در مورد امور زناشویی و سازش با یکدیگر.
لینک شده در رجانیوز
این مطلب در سایت خبرگزاری بین المللی آزادنگار
این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی افق نیوز
این مطلب در سایت خبری تحلیلی بولتن نیوز
این مطلب در سایت خبری ارم نیوز
این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی فریاد جوان
دسته بندی (اجتماعی, رسانه ها, سياسي) نوشته شده به دست آفرودیته در ۲۹-۰۴-۱۳۹۰
* در یکی از جراید چنین آمده است که: “یکی از مراجع تقلید با اشاره به نامه رییس جمهور به وزیر علوم مبنی به لغو طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها گفته اند: این امور و همانند آن نشان می دهد که آنها اصولا اعتقادی به مسائل فرهنگ اسلامی ندارند و نباید منتظر آنان نشست.”
* باید خدمت تمام افراد قابل احترامی که عقیده ایشان را دارند عرض کنیم زمانی که مردم منتظر عمل شمایی که اعتقاد کامل به فرهنگ اسلامی دارید نشسته بودند، نه تنها جوابی نگرفتند بلکه از طرف دیگر شاهد از بین رفتن این فرهنگ بودند. اینک اگر در بین جوانان، بی دینی بیشتر از دین خریدار دارد باید از حافظان دین خدا پرسید که چرا چنین شده و به این نقطه تاریک رسیده ایم، نه از نهادهای انقلابی و نه از مردمی که جان می کنند تا لقمه نانی حلال در بیاورند.
وظیفه عالم و فاضل و اندیشمند اسلامی تنها به تدریس در پشت دیوارهای متبرک حوزه های علمیه ختم نمی شد و نمی شود، پس چرا سخن راندن این افراد محدود به مکان هایی خاص است؟ آیا درس اخلاق گفتن در صدا و سیمایی که چند میلیون مخاطب در سنین مختلف دارد واجب تر است یا در کلاس درس اخلاق و به چند طلبه ؟ اگر امروز من جوان، آنقدری که از نظرات فروید سر در می آورم از دین چیزی نمی دانم، یقیناً قسمتی از آن پای عالمی نوشته می شود که می توانست در بیداری جامعه بکوشد ولی قدمی برنداشته است و نه رییس جمهوری که هرچه در توان داشت در طبق اخلاص گذاشت.
بنده امروز با فرزند خردسالمان پای برنامه تلویزیون نشسته بودم، برنامه ای که از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود، متاسفانه در آن هیچ نمودی از فرهنگ اسلامی ندیدم بلکه در قسمت هایی از آن رگه هایی از عقاید غربی به شدت آزرده ام کرد. در پایان برنامه های مربوط به کودکان و نوجوانان هرچه گشتیم یک نام آشنا با پیشوند حجت السلام یا چیزی شبیه به آن نیافتیم. این چه عقیده ایست که کودکان را از سنین کم، با فرهنگ غیراسلامی و حتی غیرایرانی آموزش می دهیم و با آن بزرگ می شوند، و زمانی که به سنین جوانی می رسند ما آنان را بر مبنای کتاب قانون اسلامی مورد توبیخ قرار داده و مؤاخذه شان می نماییم. آیا نمی توانستیم گامی استوار برای رشد آنان مطابق فرهنگ اسلامی از سنین کم برداریم؟ دانش آموختگان حوزه های علمیه نمی توانستند برنامه ای برای کودکان و به زبان آنان بسازند؟ دیروز چه کردند که امروز مردم را دعوت به بپاخاستن برای مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی می کنند؟ بپاخیزند که چرا از جویی که کاشتند و کاشتید، گندم نروییده است؟
جوانان دانشجویی که جامعه ما پرورش داده است (که اکثرا متولدین دهه ۶۰ و اوایل دهه هفتاد هستند) با همین فرهنگ و همین طرز فکر رشد یافته اند. حتی گنجاندن این مفهوم در ذهن آنها که تفکیک جنسیتی اثرات مثبتی در بر خواهد داشت مشکل است، چه برسد به اینکه عملی هم شود.
* هنوز هم دیر نشده است. اندیشمندان اسلام شناس و دلسوز، به مدد خداوند و همکاری مسئولین و مردم، برای ۵ سال آینده برنامه ریزی کنند، و این طرح را به سرانجام برسانند. تا آن زمان هم دوباره مجبور نشویم فریاد واحسرتا بر پیکر بی جان اندیشه های اسلامی سر دهیم. البته اگر قرار شد عقاید جوانان را به تفکر اسلامی و فرهنگ مهدوی نزدیک کنند ؛ بهتر است از اصول دین علی الخصوص “توحید” آغاز شود. زیرا ظاهراً هنوز این اصول جایی در اندیشه و جهان بینی جوانان جامعه ما ندارند.
دسته بندی (اجتماعی) نوشته شده به دست آفرودیته در ۰۹-۰۴-۱۳۹۰
* چندی پس از رسیدن کارت دعوت به یک مراسم ، حس زیبایی دوستی خانم ها تحریک شده ، به دستگاه عصبی تلنگری زده و بعد از آن، مغز پاسخی به صورت اصوات موزون به اعصاب زبان فرستاده که اینگونه بازتاب می یابد: ” من چی بپوشم؟ ” ابتدا به نظر می رسد که پاسخی ساده برای این پرسش به ظاهر سطحی می توان یافت. اما خدا نکند که در عمقش فرو روی زیرا بلاشک زنده، آن هم بدون یک دست لباس جدید بیرون نخواهی آمد.
* در این طور موارد اولین چیزی که انسان را وادار به نوشتن می کند حس مقایسه است، آن هم بین دو جنس مخالف! و در این باب سخن ها می توان راند. اما کمی متفاوت بنگریم. کمی به این سوال فکر کنیم. حتما مزه اش را چشیده ایم. اگر خواننده بانو باشد که حتما درک عمیقی خواهد داشت از منشا درونی این سوال.
ابتدا شاید منشا را تنها تقاضایی برای همفکری برای داشتن پوششی مناسب یک مراسم ببینیم. تا حدی صحیح است. به نظر می رسد که این سوال تاریخی، از ابتدایی ترین سطح یکی از سه نیاز اولیه هر انسان نشأت گرفته باشد. اما یک نیاز ساده و این همه پر و بال؟ پله بعدی حس زیبایی دوستیست. این هم عاقلانه است. یک لباس زیبا، برازنده یک بانو! کلمه زیبا ، یکی دیگر از حواس بانوان را برمی انگیزد و آن هم حسی جز برتری جویی نیست. و چون آن بانو در یک جمع حاضر می شود ، جمله کمی تغییر می یابد: “زیباترین لباس!” برتری جویی حسی است که در همه وجود دارد و ایرادی هم به آن نیست. ولی چرا با لباس؟ چرا با زینت؟ (کلمه زینت در اینجا، شامل لباس و جواهر تا بینی عمل کرده و زینتی می شود!). چه می شود که این زیباترین بودن گاهی خلأهای علمی و فرهنگی را نیز پر می کند و خانم زیبا جای خالی آنها را در زندگیش حس نمی کند؟ چه چیز این حس را تا جایی تحریک می کند که گاهی بانویی را به مرز جنون می کشاند؟
خلاصه ترین پاسخ به این پرسش اساسی در دو کلمه می گنجد: “عقاید غلط ! ” عقایدی از تار برتری مرد و پود جنس دوم دانستن زن. عقایدی به عمق تاریخی دیدگاهی که زن را فقط اندامی می بیند که می تواند نمایش دهنده لباس های فاخر و مایه مباهات همسر باشد. عقیده ای که زن را دیگر “ضعیفه” نمی خواند اما “عفیفه” هم نمی داند! عقایدی به قدمت دست آویز قرار دادن زنان برای ربودن قدرت و ثروت و مکنت که امروزه مدرنیته اش شده است استخدام منشی های جذب کننده خریدار(!!!) برای اجرای قانون مشتری مداری.
و آنقدر اینگونه به زن نگریسته شد که او خود هم باور کرد که تنها ثروتش جنسیت و تنها هدفش زیباترین بودن است. در این میان چه ناجوانمردانه ؛ دینداری، علم، وقار، متانت، اقتدار، حجاب و عفت زن زیر سُم نگاه جنسیت نگرانه ی خودخواهان سودجو پایمال شد.
* و اینگونه شد که این سوال تاریخی شکل گرفته و ساعات زیادی از عمر هر بانویی را صرف خود می کند که چه بپوشد و چگونه خود را بیاراید تا بهترین باشد.
لینک شده در رجانیوز
این مطلب در پایگاه خبری جهان نیوز
این مطلب در سایت دفتر مطالعات و تحقیقات زنان
این مطلب در سایت انتظار نیوز
این مطلب در سایت بصیر نیوز
دسته بندی (اجتماعی, سياسي) نوشته شده به دست آفرودیته در ۲۵-۰۳-۱۳۹۰
* «همانطور که شهید رجایی چند مورد به حسابداری دستور داده بود تا از حقوقش کسر شود، اقای احمدی نژاد هم باید دستور دهد تا ۱۱روز از حقوق و مزایای اردیبهشتش کسر شود.» این سخن گهربار را یکی از هموطنان برای یک هفته نامه فرستاده و آنها نیز منتشر نمودند.البته این حرکت در جهت اهداف خواننده سالارانه هفته نامه بوده است، انشاالله.
* از این قسم سخن ها ، فراوان می یابی وقتی پای صحبت عده ای می نشینی که از آن طرف بام ولایت دوستی افتاده اند در چاه خودبینی و نسیان. خودبینی از آن جهت که لبیک خشک و خالی خود به رهبر، آن هم تنها در پایان سخنان ایشان را ولایت مداری تام می دانند و حمایت های جدی دولت از ولایت و امامت را پای لقلقه زبان می نویسند. و اما نسیان! گویا برخی آقایان تحولات چند سال اخیر را پای خوش شانسی خودشان و خوبی آب و هوا گذاشته اند!!! یادشان رفته است که با آن همه فن آوری و رکورد شکنی جوانانمان در میدانهای علمی دنیا، بازهم جهانیان مارا به چشم عقب افتاده ترین کشورهای جهان سوم می نگریستند. یادشان رفته است از اتفاقات هسته ای و بتی به نام البرادعی که بالای سرمان گذاشته بودند. از یاد برده اند حکایت “آزادی مدنی” را که جامعه آزادی “بدنی” ترجمه اش کرد و همین آقایان ربان مشکی بر تصویر فرهنگ دینی و اسلام زدند. و خیلی چیزهای دیگر، مثل خفقان فضای دانشگاهها که دانشجویان ولایتی و حزب اللهی جرأت یک پوستر به دیوار دانشگاه زدن را نداشتند و ریش بلند آقایان و چادر مشکی بانوان می شد مهر تاییدی بر تحجر و بی فرهنگی شان. گذشته نزدیکتر نیز به همین منوال زیر پای بی تدبیری ها له شد. چرا که فراموش کرده اند به لرزه انداخته شدن بدنه فرزند صهیون را. از یاد برده اند شعارهای “زنده شدن اقتدار ایرانی” و “فرزند خلف ملت” را.
* ای کاش اندکی حس مقایسه گری مردم تحریک شود، و امروزشان را با ۵سال پیش قیاس نموده و تنها قدمهای رو به جلویشان را بشمارند. ای کاش نمی دانستند اینهایی که مردم را با شخص اول اجرایی کشور درانداخته اند، دَم از شرق و غرب باطل می گیرند و بازدمشان را در آتش نفاق می دمند تا دودش به چشم مسئولین رفته و خیلی چیزها را نبینند! ولی درد آن است که همه اینها را می دانند و باز هم دست از دم روباه بر نمی دارند.
نسیان یعنی این! یعنی اینکه تمام دوندگی های روز و شب رییس جمهورت را بگذاری یک طرف ترازو و ۱۱ روز مرخصی اش را هم بگذاری کفه دیگر؛ و کارهای زمین نمانده ی آن مدت، سنگین تر از چندین سال خدمت بی وقفه و بدون اضافه حقوق باشد. این جریان انحرافی که همه حرف از آن می زنند، چه نامیزان کرده است ترازوی بعضی را به نفع اجانب داخلی!
دسته بندی (سياسي) نوشته شده به دست آفرودیته در ۱۷-۱۲-۱۳۸۹
درآغاز بعثت، مشرکان به کودکان گفته بودند که به طرف پیامبر(صل الله علیه و آله) سنگ بیندازند و آن حضرت هرگاه از خانه بیرون می آمد،کودکان به طرف او سنگ و خاک می ریختند.پیامبر(ص) این جریان را به علی(علیه السلام) (که آن وقت نوجوانی بود) گفت. علی(ع) عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، هرگاه از خانه بیرون آمدی مرا نیز خبر کن که همراه تو بیرون آیم. تا اینکه روز بعد پیامبر(ص) همراه علی(ع) از خانه بیرون آمدند، کودکان مانند عادت هر روزه به سوی پیامبر(ص) سنگپرانی کردند. دراین وقت علی(ع) به آنها حمله کرد و آنها را می گرفت و به صورت و بینی و گوش آنها می زد، کودکان با گریه نزد پدران خود می رفتند و گریه کنان می گفتند: «قضمنا علی قضمنا علی» (علی ما را کوبید، علی ما را زد).۱
و حال …کوچه های شهر جایشان را داده اند به سایت بالاترین و توییتر و BBC و … و سنگ ها شده اند مشتی حرف بی منطق و ناسزا. امروز من؛ یک بچه شیعه، مگر مرده باشم که بگذارم احدی به امامم، مقدساتم و دینم سنگ بزند. دیگر جواب بلها خاموشی نیست، باید با سخن حق، کوبیدشان. امروز همان روزیست که این خرده بی دینان، باید نزد خاخامِ پدر رفته، و بگویند : بچه شیعه ها، ما را کوبیدند!
۱) بحار، ج ۲۰ ،ص ۶۷٫